تبلیغات
آدم برفی - پست های اسفند 1384
| شعر وداستان ,

                                                                                                                                                             دعای تحویل سال

بگذار جاری شانه هایت باشم

 

         شب از نردبان کوچک تاریکی بالا آمده است و آسمان نه آسمان و من نه منم.بی خود از خود فریادم می زنم که من در جستجوی کسی هستم.صدایم در سکوتی مات گم می شود.اطرافم از رنگ با تیرگی پر است.آیا دوباره باید فریاد بزنم؟آیا کسی هست که من فریاد بزنم؟...بنویس چرخ وفلک!نمی خواهم بگردم،بچرخم،می خواهم که جاری شانه هایت باشم.می خواهم از چشمهای تو ایمان بگیرم وصدایت را بی بدیل ترین کتاب دینی ام کنم.نمی گذارم دستهایت آوار شوند.بگذار شب بگذرد.بگذار صدایم با صدایت پیوندی فردا گونه داشته باشند.بگذار پادشاهان دور دست با اولین تبسمت که بر لبانم رنگ می گیرد بر تخت بنشینند.خدای روزهای پی در پی.خدای عنکبوت و شبنم.خدای تاول و بارش.من دخترکی را می شناسم ،مابین زمین وآسمان،روی پلی زندگی می کند.و پدرش قول داده این بار که از قصه((پدر به مسافرت رفت)) مادر برگشت،برایش عید بیاورد.خدای شادی و مستی،خدای گیتار و نی لبک.من زنی را می شناسم که زنی را می فروشد و برای بچه هایش چند دست سبزه و سماق می خرد تا بپوشند.خدای پاکی و مرداب...خدای سکوت ونجوا.من کسی را گم کرده ام.من در جستجوی کسی یا کسانی هستم.مرا سبز کن!سبز ابرها،سبز رودها.سبز سبز سبز.

 

                                                                                   ج.زارع

 


نوشته شده توسط من و تو در جمعه 26 اسفند 1384 و ساعت 04:03 ق.ظ
| شعر وداستان ,

باید دوباره از نو بسرایم این ترانه را       

باید دوباره از نو بسرایمت ترانه ها

             عید هم دارد با غرولند خانواده ها از راه می رسد.جهان ویران تر از سال گذشته است و من دوباره شروع می شوم با نام آن هائی که دوستشان دارم چه ببینمشان چه ...این شعرها عیدی من به شماست(البته از کیسه خلیفه بخشیده ام)

نه حافظ نه سعدی ،غزل چشم تو

نه لیلی نه شیرین،عسل چشم تو

چه اسفندیاری به خون می تپد

نه زال و نه رستم،اجل چشم تو

کلام و معارف،علوم جهان

از این بحث ها ،ماحصل چشم تو

تمام غزل چشم تو چشم تو

نه این بیت،بیت الغزل چشم تو

                                عباس مرادی

این دل اگر کم است بگو سر بیاورم

یا امر کن یک دل دیگر بیاورم

خیلی خلاصه عرض کنم: دوست دارمت

دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم

از کتف آشیانه ی خود برای تو

باید که چند جفت کبوتر بیاورم

از هم فرو مپاش،برای بنای تو

باید بلور و چینی و مرمر بیاورم

وقتش رسیده این غزل نیمه سوز را

از کوره های خود خوری ام در بیاورم

                                  سید مهدی موسوی


نوشته شده توسط من و تو در پنجشنبه 25 اسفند 1384 و ساعت 01:03 ق.ظ
| شعر وداستان ,

پنجره شعر/ بخش دوم/ صور خیال/ تشبیه

در بخش دوم پنجره شعر درباره تشبیه حرف می زنم.درباره آشناترین صنعت سخن.تشبیه چیست؟مانند کردن دو چیز به هم،در صفتی(صفاتی) که مشترک بین آنهاست:

                  مادر در زیبائی مثل گل است.

مادر به گل تشبیه شده است و صفت مشترک بین آن ها زیبائی است.

تشبیه مانند مربع چهار گوشه(رکن) دارد:

الف- مشبه:آن چیزی که قرار است او را به چیز دیگری مانند کنیم.مثل:مادر

ب- مشبه به :آن چیزی که مشبه به آن مانند شده است.مثل:گل

ج- وجه شبه:صفت یا صفات مشترک بین طرفین تشبیه(مشبه و مشبه به را طرفین تشبیه می نامند)مثل:زیبائی

د- ادات تشبیه:کلمه ئی که بر تشبیه دلالت دارد.مثل:چون،مانند،همچون.

         در بیشتر مواقع گاهی وجه شبه گاهی ادات شبه وگاهی هر دو آن ها حذف می شوند.مثل:توپ زمین.

         انتظار می رود که صفت مشترک از ویژگی های شناخته شده طرفین تشبیه باشد.به توپ زمین توجه کنید.زمین به توپ تشبیه شده است و صفت مشترک آن ها گردی است.اما صفات شناخته شده اندکند ودر اثر استفاده زیاد توسط شاعران مستعمل شده وتکراری می شوند.پس چکار باید کرد؟خوب معلوم است چشمها را باید شست/جور دیگری باید دید.باید دقت نظر وتوجه بهتری داشته باشیم به هر چه با ما و در ماست.باید با چشم های شسته شده از غبار عادت و کم توجهی به شکار نوترین ها و بکرترین ها برویم.همه شاعر ها به نوعی هلال ماه(ماه نو) را به داس یا نعل اسب تشبیه می کردند(مزرعه سبز فلک دیدم و داس مه نو)اما شاعری مانند خاقانی با دقت نظر و نگاه جدید ماه نو را به دم ماهی که از آب بیرون آمده مانند کرده است.ما برای ساختن تشبیهات جدید باید از تشبیهات صورت گرفته مطلع شویم.باچه؟با مطالعه آثار شعر.

   شما مژه را به چه چیزی مانند می کنید؟...مانند سازی خوبی بود وکریستین بوبن مژه یارش را به دسته پرستوهای مهاجر مانند می کند.به نظر شما دلیل تشبیه(وجه شبه) تشبیه بوبن چیست؟

                                                               ج.زارع


نوشته شده توسط من و تو در دوشنبه 22 اسفند 1384 و ساعت 04:03 ق.ظ
| شعر وداستان ,

نقش تو

در شعر من

قافیه نیست

پرندگی است.


نوشته شده توسط من و تو در جمعه 19 اسفند 1384 و ساعت 08:03 ق.ظ
| شعر وداستان ,

پنجره شعر/بخش اول/تخییل

کنار پنجره نشسته ام

و گوش سپرده ام

به آواز آشنای غمگینش

آن صدای فلوت و آواز محلی

که مرا به کودکی هایم می برد

هیچکس در خیابان نیست

تا سکه ئی در کاسه مرد بیندازد

باران بند آمده

مرد رفته است

و آوازش را هم

با خود برده است.

                        شاعر/ ساناز نامدار

   

          شعرت که زندگی است،از عناصر سازنده شعر(خیال،عاطفه،موسیقی،اندیشه) از عاطفه بهره فراوانی دارد.به راستی که مرا به کودکی هایم می برد.شعر با توصیف آغاز می شود((کنار پنجره نشسته ام)) و آواز آشنائی در سطرهای بعد شنیده می شود که دو مشخصه دارد؛هم آشناست و هم غمگین.صدا از آنطرف پنجره به گوش می رسد.آن سمتی که دیوار ندارد.آواز آشناست به این خاطر که یک آواز محلی است و ما را به محله های کودکی می برد.انگار کودکی ما انسان ها در یک آبادی گذشته است.بند اول مقدمه به پایان می رسد.در بند دوم هیچکس نیست تا سکه ئی(یک چیز بی ارزش) در ازای آوازی که ما به کودکی ،به گذشته می برد در کاسه مرد بیندازد.همین ناشکری باعث می شود مردی که با باران آمده با باران برود.در شعر به طور ضمنی بین مرد فلوت زن و باران،بین آواز و صدای باران ارتباط ایجاد شده است.در پایان شعر، مرد می رود و گرانبهاترین چیز شعر را با خود می برد؛آوازش را.و شعر در ناباوری تمام می شود.کودکی تمام می شود.

         بارها گفته ام وباز هم خواهم گفت که کلمه ها خداهای متن اند.بارت می گوید: ((تاثیری که کلمه در قلب می تواند ایجاد کند یک شمشیر برنده قادر به ایجاد آن نیست)) و خوب چیدن آن ها در جمله، تاثیر فراوانی در مخاطب ایجاد می کنند(تاثیر شاعرانه).به کلمه کنار در سطر اول شعر توجه کنید.می توانست بگوید توی پنجره.در این صورت آیا باز پنجره تشخص پیدا می کرد و ما معنای همراهی را از آن می توانستیم بفهمیم.

          شعر با همه خوبی ها در عاطفه شعری از صورتهای خیالی خالی است.بگذارید اول به تعریف خاصی از تخییل برسم.تخییل چیست؟هر چیزی که فراتر از واقعیت علمی باشد و با منطق ،ناسازگار.آن را کلام مخییل گویند.به این جمله توجه کنید: ((اره برداشتند ودرخت های خیابان را بریدند)) جمله خبری است .شبیه یک گزارش.اما جمله: ((پاک کن ها را برداشتند و درخت های خیابان را پاک کردند))خبری نیست و با نگرش عادی متفاوت است.شاعر باید نگاه متفاوت و غیر متعارفی به جهان داشته با شد چرا که با کلام خیالی،ما می توانیم در مخاطبمان تاثیر زیادی بگذاریم و تخییل مخاطب را هم به کار بیندازیم.او را در شعرمان شریک کنیم.با این مقدمه وارد بحث اصلی می شویم:صورت های خیالی(صور خیال).صور خیال کدام اند؟سوالی که در بخش های بعد پنجره شعر به جواب آن می رسیم.

                                                                                             ج.زارع


نوشته شده توسط من و تو در جمعه 19 اسفند 1384 و ساعت 08:03 ق.ظ
| شعر وداستان ,

از خدا قول گرفته ام که در زندگی بعدی مرا درخت کند

بعد از خیلی وقت ها آمده ام با قولی از خدا.آمده ام.

شما قولی از خدا برای زندگی بعدیتان نگرفته اید.


نوشته شده توسط من و تو در سه شنبه 16 اسفند 1384 و ساعت 08:03 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ + + + + نامه خواننده به ژوزه و سقف+ + + + + + + + + +

صفحات: