دعای تحویل سال
بگذار جاری شانه هایت باشم
شب از نردبان کوچک تاریکی بالا آمده است و آسمان نه آسمان و من نه منم.بی خود از خود فریادم می زنم که من در جستجوی کسی هستم.صدایم در سکوتی مات گم می شود.اطرافم از رنگ با تیرگی پر است.آیا دوباره باید فریاد بزنم؟آیا کسی هست که من فریاد بزنم؟...بنویس چرخ وفلک!نمی خواهم بگردم،بچرخم،می خواهم که جاری شانه هایت باشم.می خواهم از چشمهای تو ایمان بگیرم وصدایت را بی بدیل ترین کتاب دینی ام کنم.نمی گذارم دستهایت آوار شوند.بگذار شب بگذرد.بگذار صدایم با صدایت پیوندی فردا گونه داشته باشند.بگذار پادشاهان دور دست با اولین تبسمت که بر لبانم رنگ می گیرد بر تخت بنشینند.خدای روزهای پی در پی.خدای عنکبوت و شبنم.خدای تاول و بارش.من دخترکی را می شناسم ،مابین زمین وآسمان،روی پلی زندگی می کند.و پدرش قول داده این بار که از قصه((پدر به مسافرت رفت)) مادر برگشت،برایش عید بیاورد.خدای شادی و مستی،خدای گیتار و نی لبک.من زنی را می شناسم که زنی را می فروشد و برای بچه هایش چند دست سبزه و سماق می خرد تا بپوشند.خدای پاکی و مرداب...خدای سکوت ونجوا.من کسی را گم کرده ام.من در جستجوی کسی یا کسانی هستم.مرا سبز کن!سبز ابرها،سبز رودها.سبز سبز سبز.
ج.زارع
تبلیغات 
